یکشنبه , مهر ۳۰ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / کار و کسب / کارآفرینی / گفتگوی شیرین و خواندنی با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس (۱)
گفتگوی شیرین و خواندنی با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس (۱)
مدیرعامل باریج اسانس

گفتگوی شیرین و خواندنی با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس (۱)

سرگذشت شیرین و خواندنی شرکت دانش بنیان باریج اسانس از زبان مدیرعامل آن خانم لاله حجازی

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب                          به مقصدی نرسید آنکه زحمتی نکشید

شرکت‌ها متولد می‌شوند، دوره کودکی و نوجوانی را طی می‌کنند، به کمال می‌رسند و سرانجام پیر می‌شوند اما برخلاف بنیانگذارشان نمی‌میرند – اگرچه از دید حکمت و فلسفه الهی آن‌ها نیز نمرده و جاویدند- این به شرطی است که رهبری سازمان و شرکت همواره بیدار و نسبت به جوان سازی شرکت حساس باشد و دائماً بازخورد مسائل مختلف شرکت را مشاهده و تصمیم گیری به هنگام را انجام دهد.

انرژی اولیه‌ای که بنیانگذار شرکت با روح کاریزماتیک خود به آن داده‌ است را متعادل نگه دارد. هستند شرکت‌هایی که اکنون پس از درگذشت بنیانگذارانشان ده‌ها سال است که زنده‌اند و تولیداتشان در بازار می‌درخشد.

مطالعه سرگذشت شرکت باریج اسانس، یادآور یکی از این شرکت‌هاست که با نیرویی کاریزماتیک، متولد شد و اکنون با فلسفه بنیانگذارش راه خود را ادامه می‌دهد. یکی از نکات جالب این است که واژه «خانواده» جای واژه «شرکت» را گرفته است.

امروز وقتی با مسئولین آن صحبت می‌کنی همواره از واژه خانواده باریج اسانس صحبت می‌کنند که خود پیوند همه پرسنل را تداعی می‌کند. وبگفتار، مطالعه این گفتگو را به همه کارآفرینان جوان و جستجوگر توصیه می‌کند.

به شرکت باریج اسانس و به خدمت خانم لاله حجازی آمده‌ایم تا به بحث پیرامون کم و کیف شکل گیری شرکت باریج اسانس و دستاوردهای آن بپردازیم:

خانم دکتر حجازی، اول خود را معرفی کنید تا بیشتر با پیشینه شما آشنا شویم.

بسم الله الرحمن الرحیم. من لاله حجازی متولد ۱۳۵۱ هستم. لیسانس روان‌شناسی از کشور هندوستان دارم. رشته روان‌شناسی را انتخاب کردم زیرا خیلی به شاغل بودن علاقه نداشتم و فکر کردم می‌توانم از روان‌شناسی در مدیریت زندگی‌ام و کارهای خانوادگی استفاده کنم.

اما تقدیر و نیاز جامعه باعث شد که وارد این کار شوم و هم‌اکنون مسئولیت‌های سنگین‌تر از یک زن شاغل معمولی را دارم. از سال ۷۲ وارد مجموعه باریج اسانس شدم تا به پدرم کمک کنم. در ۱۸ سالگی ازدواج کردم، ۱۹ سالگی بچه دار شدم. بچه‌ام که یکسال و نیمه شد او را پیش مادر شوهرم که خانم خیلی خوبی است می‌گذاشتم و می‌آمدم شرکت. و در کنار پدر و در اداره امور به ایشان کمک می‌کردم.

گفتگو با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس

سرگذشت باریج اسانس

در مورد پدرتان که مؤسس باریج اسانس بودند برای ما توضیح بدهید. پیشینه ایشان چه بود؟ تاریخچه تأسیس شرکت چیست؟ روش‌های مدیریتی که به کار می‌بردند چه بود؟

پدرم سید حسین حجازی، مهندس ماشین آلات کشاورزی بود و از دانشگاه شیراز فارغ التحصیل شده بود. در خانواده‌شان ۶ بچه بودند و اموراتشان با خیاطی مادر و حقوق کارمندی پدرشان که دبیر بود می‌گذشت.

در زمان دانشجویی، پدر خود را از دست دادند و چون پسر بزرگ خانواده بودند مسئولیت خانواده به دوش ایشان افتاد. در خاطراتشان می‌گفتند که بعد از فوت پدر دچار مشکلات مالی می‌شوند و وقتی برمی‌گردند شیراز به علت پرداخت نکردن پول خوابگاه، ایشان را از خوانگاه بیرون می‌کنند و وسایلشان را جلوی خوابگاه در پیاده رو می‌گذارند.

مسئولین دانشگاه مطلع می‌شوند و ایشان را می‌خواهند تا دلیل این مسئله را بدانند. ایشان هم توضیح می‌دهند که: پدرم به تازگی فوت شده و طلب‌هایی که به علت کمک‌های خیرخواهانهٔ پدرشان داشته‌اند باعث بروز مشکلات مالی شده است. مدیر دانشگاه کمک می‌کند و برای ایشان یک کار نیمه وقت جور می‌کند و به هرحال موفق می‌شوند که تحصیلات خود را به پایان برسانند.

بعد از فارغ التحصیلی، کارمند دولت می‌شوند و برای یک دوره آبیاری قطره‌ای ۳ نفر از کارمندان را به فلسطین اشغالی می‌فرستند. که برمی گردند و در کرج در مؤسسه‌ای که کارشان آبیاری قطره‌ای بوده مشغول کار می‌شوند. آن زمان من چهار پنج سالم بود. مادرم سرطان مغز گرفتند و دچار سردردهای شدید می‌شدند.

به علت بیماری مادرم تصمیم گرفتیم برگردیم کاشان تا نزدیک خانواده باشیم و اینگونه شد که در سال‌های ۵۵ و ۵۶ برگشتیم کاشان. پدرم در اداره کشاورزی کاشان مشغول به کار می‌شوند. بعد از انقلاب ایشان رئیس اداره کشاورزی کاشان می‌شوند.

ایشان تصمیم می‌گیرند که یکی از واحدهای کارخانه متروکه‌ای را نزدیک به قمصر کاشان که زمان شاه تأسیس شده بود ولی راه اندازی نشده بود را راه اندازی کنند. دستگاه‌های آن نیز از بلغارستان خریداری شده بود. این باعث می‌شود که می‌روند دنبال قضیه گلاب و گلاب گیری و اسانس.

در آن زمان هم دستگاه‌های این کار و هم خود اسانس در ایران شناخته شده نبود. مردم فکر می‌کردند که فقط طعم دهنده‌ها اسانس هستند. ایشان چون خودشان اهل فن بودند با مطالعاتی که انجام می‌دهند دستگاه‌ها را راه‌اندازی می‌کنند.

برای راه‌اندازی کارخانه که آب نداشت محل چاه را خودشان تعیین کردند و بدین وسیله آنجا را آباد می‌کنند. آن زمان فقط اسانس گل سرخ می‌گرفتند؛ و در کنارش هم گلاب بدست می‌آمد.

گلاب را می‌فروشند و با درآمد بدست آمده کارخانه کامل راه‌اندازی می‌شود. تا اینکه اتفاقاتی می‌افتد و در سال ۱۳۶۲ بنیاد جانبازان این کارخانه را از اداره کشاورزی می‌خرد. در اینجا اختلاف نظری که بین پدر با مسئولان جدید که شناختی از اسانس و گل و گلاب نداشتند، بر سر روش‌های کار به وجود می‌آید باعث می‌شود که ایشان به فکر راه‌اندازی یک واحد خصوصی بیفتند تا بتوانند نظرات خود را پیاده کنند. چون نظراتشان همیشه ده سال جلو‌تر از زمان خودشان بود.

در سال ۶۳ خانه‌ای که با حقوق کارمندی خریده بودند را با مزرعه‌ای که الان کارخانه در آن قرار گرفته عوض کردند.

در آن زمان اینجا مزرعهٔ دور و متروکه‌ای بود. مالک قبلی مزرعه با اهالی روستای بالا دچار مشکل بود و نتوانسته بود مزرعه را آباد کند و تنها یک سلخ و قنات و چند درخت و چند ساختمانی که برای گوسفندداری استفاده می‌شد در آن قرار داشت. یک جاده خاکی پیچ در پیچ بدون برق هم داشت. ما مجبور شدیم که از خانه خودمان به خانهٔ اجاره‌ای نقل مکان کنیم. ایشان خیلی خانواده دوست بودند و دوست داشتند خانواده منسجم و دور هم باشند. به خاطر حس مسئولیت پذیری که بعد از فوت پدرشان نسبت به خانواده خود پیدا کرده بودند به همه خانواده اعلام کردند که من قصد انجام یک چنین کاری را دارم. اگر مایل هستید شریک شوید. دو برادر و شوهرخواهرشان هرچه در چنته داشتند گذاشتند وسط و همه آمدند شریک شدند.

در آن زمان همه با هم یک ماشین داشتیم. روزهای خیلی سختی را گذراندیم. حتی اولین خانه‌ای که داشتیم به خاطر پرداخت نکردن یکسال اجاره مجبور به تخلیه شدیم.

خودشان هر روز صبح مسیر کاشان تا مشهد اردهال را می‌آمدند و می‌رفتند تا به کار سر و سامان بدهند. اولین کاری که کردن با رفتارشان دل مردم اینجا را به دست آوردند و عده‌ای از‌‌ همان اول آمدند دور و بر ایشان و در کار‌ها به ایشان کمک می‌کردند.

از آنجایی که پول نداشتند خودشان و شرکاء آستین بالا زدند و خودشان دست به کار شدند و تمام دستگاه‌های اولیه و ساختمان‌های اولیه را با دست‌های خودشان ساختند.

تا شرکت گلکاران که هم‌اکنون به کشت و صنعت گلکاران معروف است در سال ۱۳۶۴ و اینگونه به وجود آمد. در شرکت گلکاران، گلاب و عرقیات و اسانس‌های مختلف گرفته می‌شد.

آیا گل را می‌خریدند و خودشان کشت نمی‌کردند؟

مزرعه اینجا را کشت می‌کردند اما کفاف یکسال را نمی‌داد و مجبور بودند از مزارع دیگر هم بخرند. آدمی هم بودند که اگر خودشان اجاره خانه نداشت بدهد اما خوش حساب بود و همه دوست داشتند که گل سرخشان را برای ایشان بیاورند. حتی گاهی در حالی که خودش نداشت به دیگران کمک هم می‌کرد. در هر صورت کار را که شروع کردند با مشکلاتی مواجه شدند.

گلاب استاندارد بویش کم است و طعم تلخ و گسی دارد. مشتری فکر می‌کند که گلاب مرغوبی نیست. در حالیکه از نظر ماده مؤثره اگر بخواهد استاندارد باشد بویش کم می‌شود. در نتیجه کار فروش گلابشان به مشکل خورد.

چون ایشان حاضر نبود کار غیراستاندارد بکنند و بازار هم پذیرش گلاب استاندارد را نداشت. زیرا علاوه بر مشکلات بالا قیمت تمام شده گلاب استاندارد هم بیشتر بود. تصمیم گرفتند که اسانس را بفروشند. در ایران اسانس شناخته شده نبود.

در نتیجه رفتند سراغ خارج کشور. در اروپا بیشتر فرانسه و آلمان خواهان اسانس بودند. از اروپا که برگشتند گفتند که نه، این‌ها ما را دست کم گرفته‌اند و ما را کوچک می‌کنند و تو سر جنس و کالای ایرانی می‌زنند.

من باید این را به محصول نهایی تبدیل کنم و ارزش افزوده ایجاد کنم تا بعداً بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد و خریدار فرانسوی بیاید دنبال من و این را بخرد. خوب در این مدت ایشان مطالعات زیادی هم روی اسانس داشتند و متوجه شدند که ابوعلی سینا کاشف اسانس بوده و آن زمان نام آن را جوهر (یا گوهر) گذاشته است. در کتابی خوانده بود که ابوعلی سینا، دانشمند عرب اسانس را کشف کرده است.

که این مسئله کمی عرق ملی ایشان را هم تحریک کرده بود و تصمیم گرفتند که اسانس را هرطور که هست به همه بشناساند. در مطالعاتش با اثرات درمانی اسانس‌ها آشنا شد و تصمیم گرفت این‌ها را به محصول تبدیل کند. در عین حال در این مدت بیکار ننشسته بودند و شرکت ماشین سازی تقطیران را به وجود آورده بودند.

دلیلشان هم این بود که ما دستگاه‌هایی که اسانس می‌گیرد تولید کنیم و به هموطنان بدهیم تا آن‌ها هم اسانس بگیرند و اسانس گیری رواج پیدا کند. ماشین آلات را خودشان طراحی می‌کردند. اولین دستگاه‌های ما از مس تولید شده بود. اما بعد گفتند که باید استینلس استیل باشد.

چند نفر را فرستادند دانمارک تا جوش‌های آرگون و استیل را یاد بگیرند و مرتب در حال پیشرفت و توسعه بود. خوشبختانه چون پدر همیشه اعتقاد داشت کار باید علمی باشد حرفی برای گفتن داشت. چند نفر از اساتید و اعضای هیئت علمی کاشان را دعوت کرد، مهندس و دکتر مکانیک، آمدند و دستگاه‌ها را به صورت علمی طراحی کردند.

هم‌اکنون تقطیران برای انرژی اتمی رأکتور تولید می‌کند. برای فولاد مبارکه ذوب آهن دستگاه می‌سازد. برای شرکت‌های بزرگ با پروژه‌های خاص کار می‌کند و استاندارد‌ها را رعایت می‌کند. تقطیران که رشد کرد و به شرایط خوبی رسید پدرم مسئولیت اداره آن را به عمویم که شریکش بود سپرد. در کنار تقطیران هم یک شرکت بازرگانی به نام هیربد به وجود آورده بودند که مرکز آن تهران بود و استیل‌های مورد نیاز را وارد می‌کرد. آن را هم به شوهرخواهرشان سپردند زیرا علاقه آن‌ها در این زمینه بود. خودشان تصمیم گرفتند روی اسانس‌ها کار کنند و شروع به تحقیق کردند.

یک روز پدر آمد و شیشه ۱۵ سی سی در دستش بود. گفت افشرده‌ای ساخته‌ام که اگر چند قطره آن را در یک شیشهٔ بزرگ بریزید تبدیل به گلاب مرغوب می‌شود.

ما همه خندیدیم. از آنجا شروع شد و آن افشرده گل سرخ ما بود که الان مشتری‌های زیادی دارد و برای ضد افسردگی استفاده می‌کنند. بعد از آن نعناء، زیره، ترخون و… از همه‌شان افشرده ساختیم. حالا این‌ها را ساخته بود اما چطور بفروشد؟ چطور ثابت کند که این‌ها مؤثر و مفید هستند؟

آیا دکتر داروساز هم در کنارشان بود؟

دکتر داروساز از این به بعد وارد چرخه تولید شد. تا آن زمان خودش بود و یک کارگر باهوش که کنار دست ایشان کار را یاد گرفته بود.

برای فروش رفت سراغ وزارت بهداشت و فهمید هیچ قانونی برای داروهای گیاهی وجود ندارد که ما بتوانیم این را ثبت کنیم. بعد به ایشان پیشنهاد دادند که اگر می‌خواهی شرکت داروسازی یا محصولات غذایی داشته باشی باید حتماً مسئول فنی، داروساز و واحد تحقیق و توسعه (R&D) داشته باشی.

ایشان هم قبل از گرفتن کارگر این واحد‌ها را تشکیل دادند ولی برای مجوز گرفتن به مشکل خوردند. ایشان با رفت و آمدهایی که به وزارت بهداشت داشتند کمک می‌کردند به نوشتن قانون داروهای گیاهی و خوشبختانه مسئولان هم در آن زمان همراه بودند.

به او پیشنهاد دادند که فعلاً این‌ها را به عنوان محصولات غذایی وارد بازار کن تا مجوز داروی گیاهی را بگیری. زیرا مجوز دارویی سخت‌تر بود و مراحل طولانی‌تری داشت. از طرف دیگر ایشان برای تهیه و آنالیز اسانس‌ها دستورالعمل می‌نوشت و به وزارت بهداشت می‌داد تا بررسی و تأیید کنند. بالاخره برای دارو‌ها مجوز گرفتند.

مشکل بعدی پزشکان بودند که اثربخشی گیاهان دارویی را قبول نمی‌کردند. آن زمان هم طوری بود که اگر کسی می‌گفت داروی گیاهی استفاده می‌کنیم. پزشکان عصبانی می‌شدند و می‌گفتند پس برو خودت خودت رو درمان کن. حال باید به این پزشکان داروی گیاهی می‌فروختند. باید می‌رفتند با پزشک صحبت می‌کردند.

سعی کردند مستندات علمی از اثربخشی این دارو‌ها تهیه کنند و نمایندگانی هم که از نظر علمی قابلیت داشتند استخدام کردند تا بروند و با پزشکان صحبت کنند. بعد که پزشک متقاعد می‌شد به داروخانه می‌گفتند که این پزشک قبول کرده است که این دارو را تجویز کند و شما این محصول را از ما بخرید.

سال‌های اول فروش کفاف هزینه‌ها را نمی‌داد و بیشتر تقطیران بود که مخارج باریج را تأمین می‌کرد. تا اینکه سال‌ها گذشت و روز به روز پزشکان استقبال بیشتری نشان دادند.

از آن طرف، جهان هم بیشتر به سمت داروی گیاهی حرکت کرد. داروهای شیمیایی عوارض زیادی داشتند و معضلی بود. متوجه شده بودند که داروهای گیاهی باید به بازار بیاید. جو خارج کشور و توضیحاتی که ما برای پزشکان می‌دادیم دست به دست هم داد و کار راحت‌تر شد. مردم هم واقعاً گیاهان دارویی را دوست داشتند و خیلی وقت‌ها خودشان می‌رفتند و بدون نسخه پزشک تهیه می‌کردند.

این باعث شد تعداد دارو‌ها روزبه روز بیشتر شود. واحد تحقیقات مجوزهای داروهای جدید را از وزارتخانه می‌گرفت و تولیدات جدید داشتیم. تا اینکه رسیدیم به اینکه بهتر است ما به جای نمایندگی، خودمان پخش را به عهده بگیریم.

زیرا داروهای ما با داروهای شناخته شده فرق داشت. باید توضیح بدهی و برنامه ریزی کنی تا خریدی انجام شود. این بود که سال ۸۳ و ۸۴ را به این گذراندیم که در تمام شهرستان‌ها کارمندان نمایندگی‌هایمان را استخدام کنیم و دفتر پخش بزنیم.

الان که با هم صحبت می‌کنیم نزدیک ۴۸۰ نفر نیرو داریم که حدود ۲۰۰ نفر در واحد فروش هستند بقیه واحد تولید هستند. قسمت گلکاران بالای ۵۰ نفر نیرو دارد و تقطیران هم بالای ۲۰۰ نفر. تمام کارگران بیمه شرکت هستند.

گفتگو با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس

اسانس

بعضی از داروهای شما مثل مورد به نظر مؤثر‌تر از مثلاً افشرده گل سرخ است. آیا این به فرمول استخراج آن‌ها بستگی دارد؟

باید توجه داشته باشید داروهای گیاهی مخصوصاً داروهای اعصاب در مدت زمان طولانی جواب می‌دهند. حتی در داروهای شیمیایی هم همینطور است. در مورد افشرده گل سرخ، روغنی که موقع تقطیر روی گلاب قرار می‌گیرد دو فاز دارد.

یکی عطر است و دیگری اسانس است. ما از آن اسانس استفاده می‌کنیم. افشرده گل سرخ ما گران است و ما می‌دانیم که گران است. اما فروش خیلی زیاد داریم و مرتب سهمیه بندی می‌کنیم. سال گذشته تمام اسانس ایران را خریداری کردیم تا از آن افشرده گل سرخ بسازیم و افشرده گل سرخ جزء پرفروش‌ترین محصولات ما است. زیرا اسانس‌هایی که از بلغارستان و جاهای دیگر می‌آید‌‌ همان عطر است و جواب کار ما را نمی‌دهد.

ایشان از کجا پی به فرمول افشرده گل سرخ یا فرمول‌های دیگر بردند؟ آیا این‌ها برای اولین بار بوده یا قبلاً در کشورهای دیگر هم ساخته شده بود؟

ایشان در مطالعاتی که در کتاب‌های قدیمی مثل ابن سینا و دیگر کتاب‌ها داشتند بعضی از فرمول‌ها را می‌یافتند. گاهی هم از منابع محلی مثل مردم یک منطقه می‌گفتند ما فلان گیاه را برای این بیماری استفاده می‌کنیم.

از صحبت‌ها دیگران نمی‌گذشت. سریع هرچه می‌شنید می‌آمد آزمایش می‌کرد. پدرم با مشابه سازی موافق نبود. کارهای ابتکاری ۶ مرحله دارد و کارهای مشابه سازی ۳ مرحله. کارشناس‌های تحقیق و توسعه ما راغب به کار مشابه سازی بودند تا آخر سال بگویند ما ۱۰ مجوز گرفته‌ایم.

ولی برای کار ابتکاری شاید ۲ مجوز هم نگیریم. اما پدر مخالف بود. یک یا چند تا داروی مشابه سازی شده داریم که با اصرار آن‌ها و عدم علاقه بابا انجام شد. اما نهایتاً بیشتر، داروهای ابتکاری ماست که در بازار حرفی برای گفتن دارد.

شما با چه پشتوانه‌ای به پزشکان می‌گفتید که اسانس گل سرخ خوب است؟ آیا روی کسی امتحان می‌کردید؟

در اوایل کار، خودش اول از همه آزمایش می‌کرد. بعد روی ما امتحان می‌کرد. ما همیشه می‌گفتیم ما موش آزمایشگاهی هستیم. اعتقادی که به این کار داشت باعث می‌شد نترسد از اینکه دارو‌ها را تجویز کند برای دیگران. هرکس می‌آمد سراغش یا خودش می‌دانست که کسی بیماری خاصی دارد، دارو را به او می‌داد. می‌گفت بخور و نتیجه‌اش را هم به من بگو. خودش اول یک کار پایلوت انجام می‌داد و بعد می‌برد برای بازار. البته الان دیگر کار سیستماتیک شده است. ابتدا واحد گیاه‌شناسی گیاه را بررسی و شناسنامه ایجاد می‌کند. واحد فیتوشیمی ماده مؤثره گیاه را مشخص می‌کند. واحد فرمولاسیون فرموله می‌کند. واحد فارماکولوژی اثر دارو را روی خرگوش و حیوانات بررسی می‌کند.

واحد توکسیکولوژی سمیت و دوز مصرف را مشخص می‌کند. واحد میکروبیولوژی مطالعات پایداری و مطالعات میکروبی را انجام می‌دهد. تمام این‌ها که انجام شد واحد اخلاق یک دانشگاه باید اجازه آزمایش روی انسان بدهد.

روی انسان هم بسته به نوع بیماری، گاه دو سه نوع آزمایش انجام می‌شود. همه این‌ها می‌شود یک پرونده برای یک گیاه دارویی خاص. یک پرونده‌ای که بسیار مورد علاقه پدر بود ۷ سال پیش شروع شده و هنوز تمام نشده است.

سومین تحقیقات بالینی الان دارد رویش انجام می‌شود. در عوض بهترین داروی ما خواهد بود. الان دیگر ۹۰ درصد مطمئن هستیم که این دارو گرفتگی رگ را باز می‌کند. این دارویی است که خودش شخصاً گفته بود و خیلی هم رویش تأکید داشت.

گفتگو با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس

داروهای گیاهی

آیا آقای حجازی شهرت بین المللی هم دارد؟

ایشان فرصت نکرد. در ۴۰ سالگی کار اینجا را شروع کرد. مشکلات مالی که داشتیم خیلی طولانی شد. شاید پنج شش سالی است که ما از مشکلات مالی‌‌ رها شده‌ایم.

زیرا ایشان ارث پدری نداشت و با فروش خانه‌اش هم تنها محل را خریده بود. برای هزینه‌های بعدی مرتب باید وام می‌گرفت. مشکل پرداخت قسط داشت. حکم جلب، جریمه و بهره و… همیشه مشکلات مالی بوده است. ایشان سلامتی‌اش را هم روی این کار گذاشت.

اولین سکته‌ای که کرد ۱۲ یا ۱۳ سال پیش وقتی بود که مشغول پروژه گیاه باریجه بود. این گیاه در ارتفاعات این اطراف می‌روید. کنار گیاه باریجه را خراش می‌دهند صمغی از آن خارج می‌شود که خیلی ارزشمند است.

در صنعت ادکلن سازی در فرانسه و جاهای دیگر هم خیلی استفاده می‌شود. چند داروی ما هم هست که اسانس باریجه دارد. ایشان این گیاه رو شناسایی کرده بود و چون گیاه حفاظت شده‌ای است مجوز می‌خواهد. مجوز گرفته بودند و پیمانکار گذاشته بود که باریجه را در کوه‌ها جمع کنند. رفته بود به کارگر‌ها سر بزند دیده بود که کشک خشک را با آب می‌سابند و نان را در آن می‌ریزند و می‌خورند. از آن‌ها سؤال کرده بود که چرا این غذا را می‌خورید؟

گفته بودند که اگر بخواهیم غذای خوب بخوریم باید همه حقوقمان را بدهیم برای خوراک. پدر برگشته بود تا برایشان غذا تهیه کند و با خواهرم سارا که آن زمان کوچک بود، یکی از مهندسین شرکت و یکی از دوستانش، برایشان ببرند.

باید این غذا را پیاده در کوه می‌بردند برای کارگران که در نیمه راه پدر سکته می‌کنند. خودش متوجه می‌شود و می‌گوید سکته کرده‌ام. سارا را بدون اینکه متوجه شود با یکی می‌فرستند و یکی را هم پیش خود نگه می‌دارند.

دراز می‌کشد و مهندس شرکت با سارا برمی گردد و تا ایشان را به اورژآنس کاشان برسانند یک ساعت و نیم طول می‌کشد. در اورژانس گفتند سکته خیلی وسیع و طولانی مدت بوده است. درد هنوز ادامه داشت با اینکه تحت مراقبت بودند. روستایی‌های منطقه ما وقتی شنیدند تا صبح قرآن سرگرفتند و دعا کردند. در نیمه‌های شب بهبودی حاصل می‌شود. در هر صورت سکته اول باعث شد بعد از آن انرژی برای کار کم باشد.

گفتگو با لاله حجازی مدیرعامل باریج اسانس

افشرده گل سرخ

درباره شیوه مدیریتی و روند کار ایشان بیشتر برایمان بگویید.

درباره شیوه مدیریتی، ایشان می‌گفت که من کتاب‌های مدیریتی را خوانده‌ام اما این کتاب‌ها را نمی‌شود اینجا عملی کرد. خارجی‌ها رک و روراست هستند و ایرانی‌ها در فرهنگمان تعارف و رودربایسی داریم.

اما در شهر خودمان مدیران خوبی داشتیم که ایشان روش مدیران محلی را هم مطالعه کرده بود. کاشان شهر قالیبافی است و قالیبافی از صنایع مهم کاشان است.

رسم بوده که کسی که وضع مالی بهتری داشته در خانه کسانی که مایل به داشتن قالی بودند ولی پول کافی نداشتند، دار قالی بپا می‌کردند. مواد اولیه و همه چیز را تهیه می‌کردند تا شخص دوم قالی ببافد و دستمزد بگیرد.

به شخص تأمین کننده مخارج ارباب قالی و به بافنده کارگر قالی می‌گفتند. پدر می‌گفت که من روش این‌ها را بررسی کرده‌ام. دیدم ارباب‌های قالی معمولاً کاشان بودند و کارگر قالی در روستا. کارگر قالی هرکاری داشته به خانواده ارباب مراجعه می‌کرده است. مثلاً می‌آمده دو روز در خانه ارباب می‌مانده تا دکتر برود، زایمان کند یا خرید عروسی بکند. خانواده ارباب هم مثل اهل خانه با خانواده کارگر قالی برخورد می‌کرده‌اند. از آن‌ها پذیرایی می‌کردند و با آغوش باز پذیرای آن‌ها بودند. یکی از معروف‌ترین آن‌ها آقای تفضلی است که معروف به ارباب تفضلی است.

ارباب تفضلی کار ریسندگی را به صورت صنعتی در کاشان راه اندازی کرد. کارخانه‌های بزرگی تأسیس کرد و ماشین آلات بافندگی آورد. ایشان هم حدود دو سه هزار کارگر داشتند.

که وقتی فوت کرد کارگران برایش عزاداری خاصی کردند از بس که دوستش داشتند. شیوه مدیریت او را بررسی کرد و دیدار ارباب تفضلی می‌رفته منزل کارگرانش، به آن‌ها سر می‌زده است و مهمان آن‌ها می‌شده است.

در کار‌ها کمک و همدلی می‌کرده است. پدر تصمیم می‌گیرد روش ارباب تفضلی را در پیش بگیرد و طبق گفته خودش بر قلب‌ها مدیریت کند. به ما می‌گفت شرکت خانواده است. خانواده باریج را جا انداخت و خودش هم بابای خانواده بود و همیشه سعی می‌کرد مشکلات کارگران را حل کند. حتی مشکلات خانوادگی آن‌ها را حل می‌کرد.

معتقد بود که مال و اموال شرکت باید به آن‌ها هم برسد. الان باریج اسانس بیشتر از جاهای دیگر حقوق می‌دهد. تسهیلات می‌دهد. همه دوستش داشتند. یکی از کارمندان می‌گفت که برای فوت پدرم اینقدر گریه نکردم که برای مهندس حجازی گریه کردم. ما هم حس می‌کردیم پدر ما بین همه تقسیم شده است؛ و این مسئله را هم در ذهن ما جا انداخته بود. همیشه سعی می‌کرد که اگر کاری می‌خواهد بکند همه را توجیه کند.

برای مثال اگر برای کاری من موافق با انجامش نبودم، جلسه می‌گذاشت و تا من توجیه نمی‌شدم انجام نمی‌داد.

سیاست‌های کاری‌اش به این شکل بود که رهبر گروه بود. شرکا اصلاً سؤال نمی‌کردند. تصمیم گیرنده و بنیانگذار خودش بود و دیگران قبول داشتند که تصمیماتش درست است. مثلاً در زمان بی‌پولی کسی پیشنهاد شراکت داد که همه گلاب و عرقیات را بفروشد و پول زیادی در مجموع بیاورد.

گروه دیگری هم آمدند اما گفتند مقدار کمی پول می‌آوریم و در‌‌ همان حد هم شریک می‌شویم. ظاهر امر این بود که پدر باید شریک پولدار‌تر را انتخاب می‌کرد. اما او شرکایی که پول کمتری برای سرمایه گذاری آورده بودند را انتخاب کرد. شوهر عمه‌ام تعریف می‌کند که آن زمان نظر ایشان را قبول کردم اما پرسیدم چرا شما این‌ها را انتخاب کردید؟ پدر گفت چون آن‌ها نیتشان خیر بود و تحصیلکرده بودند. این‌ها شریک بهتری بودند برای ما. من دوست دارم از شریکم چیزی یاد بگیرم و عقایدشان با عقیده من نزدیک باشد.

آن‌ها یک مدت کوتاهی شراکت کردند که خیلی به کم شدن بحران اقتصادی کمک کرد و بعد هم از شراکت خارج شدند….. ادامه دارد

منبع: مجله مستند ویژه جشنواره و نمایشگاه ملی گیاهان دارویی و فرآورده‌های طبیعی و طب سنتی ایران

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*