دوشنبه , مهر ۳ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / روانشناسی / موفقیت / ضمیر ناخودآگاه و موفقیت مالی
ضمیر ناخودآگاه و موفقیت مالی

ضمیر ناخودآگاه و موفقیت مالی

فردی را در نظر بگیرید که در کودکی در کنار مادر و پدرش بوده و از امنیت کامل هم برخوردار بوده وهیچ اتفاقی برایش نمی‌افتاده است؛ ولی فرض کنید در روزی که قراراست برود و در مغازه‌ی عموی‌اش کار کند  به زمین می‌خورد و زانوی‌اش زخمی می‌شود. در این‌جا رفتن به سرکار، امنیت این کودک را به خطر انداخته است. مسائل دیگری هم ممکن است اتفاق افتاده باشند؛ مثلاً اخلاق عموی‌اش خوب نبوده یا مجبور شده است چندین ساعت گرسنگی بکشد و کسی به او توجه نمی کرده و هزار و یک عامل منفی دیگر. این جا تصویر بدی از فعالیت و کار در ذهن کودک شکل  می‌گیرد و به خاطر داشتن این تجربیات به این نتیجه می‌رسد که ماندن در خانه بهتر از فعالیت در خارج از خانه است.

در جاهایی ما با آموزش‌های غلط مواجه هستیم. برای مثال مادری به فرزندش تأکید می‌کند که غروب نباید در کوچه باشد و باید حتماً به خونه بیاید؛ چون امکان دارد او را بدزدند و به او می‌گوید سعی کند هر طور شده ساعت 5-6 خانه بیاید و بعد، کم کم این فرد یاد می‌گیرد هر طور که شده ساعت 5-6 عصر خانه باشد. چون فکر می‌کند با بودن در خانه امنیت او حفظ است و خبری از بچه دزد و… نیست. این بچه وقتی بزرگ می‌شود و به سرکارمی‌رود، مقاومتی از طرف ضمیر ناخود آگاه‌اش ایجاد می‌شود و این ضمیر ناخودآگاه، پالس‌هایی را به این فرد می‌فرستد که در قالب احساسات مخربی مثل پرخاش‌گری، عصبانیت، دلخوری، نارضایتی از شغل و… بروز پیدا می‌کند. تا در نهایت، ضمیر ناخودآگاه، فرد را مجبور می‌کند که در خانه بماند. مواردی از این دست، آموزش‌هایی هستند که ممکن است به صورت غلط در یک فرد شکل گرفته باشند؛ بااین‌که مخصوص زمانی خاصی بوده و با اقتضائات آن سن، مطابقت و هماهنگی داشته است؛ ولی با زمان و دوره‌ی دیگری جور نیست… بودن در خانه برای بچه‌ای که در کوچه فوتبال بازی می‌کرده؛ برای آن زمان‌ها و دوره‌های دیگر، باعث عقب افتادن او از کار و زندگی می‌شود.

این‌جا ان ال پی ابزارهایی دارد که شاید در قالب نوشتار نگنجند؛ولی در عمل، کاربرد فراوانی دارند. به طور مثال با ابزارهایی مثل ساب مدالیته یا فراتر از واقعیت می‌توانیم این نوع تجربیات را تغییر دهیم تا شخص، یک تصویر زیبا از رفتن به سر کار داشته باشد و اگر احیاناً تجربه‌ی تلخی از رفتن به سرکار دارد، می‌توانیم با روش‌هایی مثل آنکراژ، این خاطره‌ی غلط را از ذهن فرد پاک کنیم تا فرد بتواند به رفتن سرکار ترغیب شود.

موارد دیگری هم در این میان وجود دارند. مثلاً گاهی در یافتن منابع مالی، استراتژی درستی را به کار نمی‌بریم. استراتژی از لحظه‌ای‌ست که تصمیم می‌گیریم به دنبال هدفی برویم تا لحظه‌ای که به هدف می‌رسیم یا آن را رها می‌کنیم و بنابر دلایلی خاص که در مقالات بعدی راجع به آن صحبت خواهیم کرد؛ گاهی اوقات استراتژی غلطی را بر می‌گزینیم. ان ال پی، راه و روش و استراتژی درست را به علاقه‌مندان نشان م‌ دهد تا بتوانیم در انتخاب راه و هدف، درست عمل کنیم.

در موارد دیگر هم چنین وضعیتی وجود دارد. یعنی قدم اول را برداشته‌ایم و تصمیم‌مان را گرفته‌ایم؛ اما اصلاً نمی‌دانیم باید از کجا شروع کنیم. یا اصلاً نمی‌دانیم در جامعه چطور باید حضور داشته باشیم و چه کاری را باید انجام دهیم. آیا هدف این است که یک شغل ساده داشته باشیم یا صاحب کارخانه شویم و به اهداف مالی بزرگ دست یابیم؟ این موضوع به سیستم هدف سازی برمی‌گردد و این‌که چطور باید سیستم هدف سازی را پیاده کنیم؟ مهم‌ترین بخش این است که فرد به طور مشخص اعلام کند دنبال چه چیزی‌ست . گاهی اوقات برداشتی که مردم از موفقیت مالی دارند، پولداری‌ست و از نظرشان اگر فردی پولدار باشد یعنی آدم موفقی‌ست و در واقع، ترجمه‌ی پولداری در ضمیر ناخودآگاه فرد به این صورت درمی‌آید که شما توده‌ای از پول داشته باشید. معانی بسیاری از کلمات، در کودکی شکل می‌گیرد. یک کودک وقتی برای اولین باربا پولداری آشنا می‌شود که می‌بیند پدرش یک توده پول را به منزل آورده و در حال شمارش آن است. حالا ممکن است این اسکناس‌ها مربوط به فروش اتومبیل پدر باشد. وقتی این تعداد پول را پدر به خانه آورده و آن را می‌شمارد، یک بچه‌ی 4 ساله تنها برداشتی که دارد فکر می‌کند پدرش چقدر پول دارد و شروع به مقایسه می‌کند بین پولی که پدر در حال شمارش آن است و مقدار پولی که مادرش در کیف دارد و پولی که خودش در قلک دارد. این نسبت‌ها را که در نظر می‌گیرد؛ کلمه‌ی پولداری را در ذهن‌اش شکل می‌دهد. حالا کل این تعداد اسکناس ممکن است امروزه 10 میلیون تومان باشد. اگر فرد در هدف سازی به معانی پولداری توجه نکند، هیچ وقت به موفقیت مالی مورد نظرش نمی‌رسد، باید معنی پولداری برای فرد، کاملاً روشن شود. ضمیر ناخودآگاه به عنوان یک تولید کننده و مدیر، تمام رفتارهای ما را در دست دارد. از زمانی که حس شنوایی در جنین به وجود می‌آید، ضمیر ناخودآگاه با توجه به اطلاعاتی که از محیط می‌گیرد، شروع به تولید رفتار می‌کند.

این ضمیر ناخودآگاه معانی و تجربیات را طبقه بندی و تولید رفتار می‌کند تا فرد بتواند به زندگی‌اش ادامه دهد. معانی پولداری، موفقیت مالی یا حتی موانع رسیدن به پولداری در ضمیر ناخودآگاه است و ما نمی‌توانیم مستقیم به آن دسترسی داشته باشیم. باید فرد در شرایط خاصی قرار گرفته باشد تا بررسی شود که در ضمیر ناخودآگاه فرد کدام معانی اشتباه شکل گرفته وآن را تصحیح کنیم و معانی جدیدتری به آن ببخشیم. پس وقتی یک نفر راجع به پولداری حرف می‌زند نباید به زبان این فرد نگاه کرد؛ بلکه باید دید پولداری در ضمیر ناخودآگاه او چه معنایی دارد. در خیلی ازموارد، وقتی صحبت از موفقیت مالی می‌شود و من سر این موضوع با مراجعین صحبت می‌کنم متوجه می‌شوم که پولداری را در داشتن یک ماشین لوکس و یک دست کت و شلوار مارک دار می‌بینند. وقتی موفقیت مالی به این صورت معنی شده است، نهایت کاری که فرد می‌تواند انجام دهد این است که ماشین لوکس و کتو شلوار بخرد و زیر بار قسط و… برود و برا‌ی‌اش اصلاً مهم نیست که در پشت این خواسته ممکن است بدهکاری ایجاد شود و در واقع عواقبی را که در پشت این خواسته در جریان است، نادیده می‌گیرد و نمی‌داند که آیا این موضوع، یک سرمایه گذاری مفید در جهت موفقیت مالی ست یا یک هزینه‌ی اضافی به شمار می‌رود.

خیلی از ما گاهی اوقات با خرید یکسری موارد، در حال بالا بردن هزینه‌های زندگی خود هستیم. وقتی هزینه‌های زندگی بالا برود و منابع مالی ثابت باشند، نشان می‌دهد که در حال فقیر شدن هستیم. کسی که ماشین لوکس 200 میلیونی می‌خرد و منابع مالی ثابت دارد؛ در واقع 200 میلیون تومان بدهکار شده است. روشی که ان ال پی در این گونه موارد در پیش می‌گیرد به این صورت است که می‌آییم در وهله‌ی اول و در بخش هدف سازی تشخیص می‌دهیم چه موانعی وجود دارند و اگر لازم شد آن‌ها را تصحیح می‌کنیم و در این مورد تکنیکی به نام گفت و گوی بین قسمت‌ها می‌تواند بسیار ثمر بخش باشد و علاوه بر این با استفاده از شکست متامدل‌های فرد می‌توانیم معانی اشتباه را در ذهن فرد تصحیح کنیم.

تمام اتفاقات زندگی ما که در طول زندگی رخ می‌دهند در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت و ضبط می‌شود؛ چه در کودکی، چه در بزرگسالی، این یادگیری‌های ما هستند که عملکرد ما را شکل می‌دهند. صرفاً زندگی در یک خانواده‌ی متمول به معنای یادگیری راه و روش کسب و کار موفق نیست. چه بسا دشوارتر هم باشد.چون معمولاً این افراد، کمتر از بقیه با واقعیت‌های زندگی روبه رو هستند. افرادی داشته‌ایم که در یک خانواده‌ی متمول بزرگ شده‌اند و ارث زیادی به آن‌ها رسیده است؛ ولی توانایی حفظ این ارث را نداشته‌اند. در واقع نه تنها توانایی توسعه‌ی آن را نداشته‌اند که در حفظ آن هم ناتوان بوده‌اند. علت‌اش این است که قبلاً یادگیری برای آن‌ها صورت نگرفته است. بر این اساس، در نوشتاربعد وارد جزئیات هدف سازی و ارتباطات و رفع موانع ذهنی خواهیم شد.

منبع: مجله‌ی خلاقیت

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*