یکشنبه , آبان ۲۸ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / روانشناسی / گوناگون / راه های درمان اضطراب و استرس
راه های درمان اضطراب و استرس
اضطراب و استرس

راه های درمان اضطراب و استرس

وانهادن

کشتی را به ناخدا بسپار!

پسر جوانی را می‌شناختم که شب پیش از کنکور دانشگاه از شدت سردرد و  اضطراب  نتوانست بخوابد و در جلسه امتحان هم، چنان تهوع و دل آشوبه‌ای داشت که ناچار شد جلسه را ترک کند و در نتیجه از ادامه امتحان محروم شد. با مادرش صحبت کردم که حالی بهتر از او نداشت. وی صادقانه اعتراف کرد که مضطرب اصلی او بوده و همواره اضطراب خودش را به پسرش منتقل کرده است. در جریان ریشه‌یابی این اضطراب به این یافته رسیدیم که دغدغه دائمی‌اش این بود که بدون هدایت و راهبری او، زندگی پسر محکوم به شکست خواهد بود.

خدا می‌داند پیش‌تر چه کسی این تفکر را به ذهن او القا کرده و این چرخه بیمار تا کجا ادامه خواهد داشت.

اضطراب، مادرِ همه بیماری‌ها و سم مهلک درون ماست. به شهادت تحقیقات پزشکی، بسیاری از بیماری‌های روانی از قبیل انواع وسواس، افسردگی، بی‌قراری، بیش فعالی، شب ادراری و… ریشه در اضطراب دارند. بسیاری از بیماری‌های جسمانی و روان‌تنی مانند درد و اختلال در ناحیه ستون فقرات و اندام‌های گوارشی، بعضی از انواع سردردها و حتی یبوست و بواسیر برآمده از اضطراب هستند.

این همه اضطراب را از کجا آورده‌ایم؟ متأسفانه دوران ما دورانی اضطراب افزاست و رسانه‌های اطلاع رسانی در این میان نقشی عمده ایفا می‌کنند.

ما محکومیم مشکلات اجتماعی، اقتصادی، روانی و… این دوران را، که در هیچ‌یک از دوران‌های پیشین تاریخ بشر سابقه نداشته تحمل کنیم و با آن‌ها سازگار شویم.

ما محکومیم به لطف تکنولوژی پیشرفته و به واسطه دلایلی که بحث درباره آن‌ها خارج از حوصله این کوتاه است، در هرکجای جهان که باشیم، در هر لحظه از شبانه روز، از هر مصیبت و فاجعه‌ای که در هر گوشه از جهان رخ می‌دهد، نه فقط با عکس و شرح و تفسیر مطلع شویم، که خطر را از نزدیک ببینیم.

ما محکومیم هر روزه هزاران ایمیل و پیام صوتی و تلفنی از کاربران بی‌مسئولیتی دریافت کنیم که اخبار ناموثق، اطلاعات تأیید نشده و شایعات بی‌اساس را به خورد ما می‌دهند و هر کدام از این مطالب می‌توانند حداقل دقایقی مغز ما را مورد هجوم مخرب و مسموم خود قرار دهند.

ما محکومیم نقطه ضعف‌های القا شده توسط والدین و محیط اطراف‌مان را و همچنین تفکرات نادرست غالب در اجتماع را هم همه‌ی عمر یدک بکشیم، مگر اینکه به آن‌ها واقف شویم و در خود اصلاح کنیم.

ما محکومیم به واسطه کم رنگ شدن اخلاقیات و انسانیت در این عصر، هر روزه شاهد رفتارهای غیر انسانی و غیر اخلاقی از جانب کسانی باشیم که با آن‌ها ارتباط روزمره و گاه تنگاتنگ داریم.

و بالاخره ما محکومیم عنان زندگی‌مان را به دست نقطه ضعف‌های اخلاقی‌ای بدهیم که در وجود ما هستند و هنوز نتوانسته‌ایم بر آن‌ها غلبه کنیم.

اضطراب و استرس

اضطراب و استرس

ما زندگی را کشتی سرگردان و بدساختی به روی آب‌های مواج و طوفانی می‌بینیم که دست بر قضا تنها ناخدایش ما هستیم! در فراز و نشیب‌ها و در لحظات دشوار تصمیم‌گیری احساس می‌کنیم این ما هستیم که مسیر و مقصد و نحوه رسیدن به آن را تعیین می‌کنیم و این ما هستیم که سرنوشت نهایی را رقم می‌زنیم: چه برد، چه باخت.

اغلب می‌شنویم: «این من بودم که فلان کار را کردم»، «اگر من نبودم چنین نمی‌شد و چنان می‌شد»، «اگر من نباشم خدا می‌داند چه به روز فلان کس یا فلان کار خواهد آمد». و واقعیت این است که گوینده به آنچه می‌گوید ایمان و باور دارد.

یکی از علل ابتلا به اختلال اضطراب، سرزنشِ خود از سر غرور است، به خاطر احساس عجز در قبال آن چیزهایی که به واقع خارج از قدرت و اختیار ما هستند.

کسی که خود را سکان‌دار می‌داند و نتیجه کار را در ید قدرت خود می‌بیند، مضطرب شدن یا نشدن دست از سرش برنمی‌دارد. دائماً دلشوره دارد که مبادا اشتباه کند و همه کارها خراب شود، چون یقین دارد که خرابی یا آبادانی کار ناشی از اوست. مضطرب قضاوت دیگران است و اینکه اگر کار خراب شود، چگونه باید پاسخگوی دیگران باشد در این هنگام است که وسواس از راه می‌رسد. هر حرکتی را بارها در ذهن و در عمل تکرار می‌کند، مبادا نتیجه دلخواه عاید نشود. این یعنی فرسایش اعصاب و روح و روان و این تازه بخشی از فرآیند است.

کار به هر طریق که به انجام می‌رسد، موفق یا ناموفق. اگر نتیجه کار مطلوب باشد، چون همچنان نتیجه را از خود و کننده را «خود» می‌داند، مغرور می‌شود و خود را در مقامی می‌بیند که چه بسا واقعیت نداشته باشد. غرور فریب است و مغرور صفات و محسناتی را برای خود مفروض می‌داند که فاقد آن‌هاست و غرور نردبان وسوسه انگیز بلندی است که شخص را به بالا می‌کشاند و چون به دیوار محکمی تکیه ندارد، سقوط بدی به ارمغان می‌آورد.

اما اگر نتیجه کار ناموفق و نامطلوب باشد، ناکام می‌شود، خود را شماتت می‌کند، گرفتار یأس می‌شود و دست از عمل دوباره می‌کشد. مدام خود را ملامت می‌کند که اگر چنین کرده و چنان نکرده بودم کار به اینجا نمی‌کشید. از خود توقع زیاد دارد و چون توقعش برآورده نشده، یعنی موفق نشده، سرزنشِ خود، دست از سرش برنمی‌دارد.

خردمند، سینه در برابر موج سپر نمی‌کند و به خود غره نمی‌شود، چراکه می‌داند سکان‌دار نیست و رشته به دست دیگری است. می‌داند که او تنها وظیفه دارد تلاش کند، همین و بس. تعیین کننده نتیجه دیگری است. کسی که رسالت سکان‌داری برای خود قائل نیست، با عقل سلیم می‌سنجد و در حد توان تلاش می‌کند. از آنجا که توقع بی‌جا از خود ندارد، مضطرب و مشوش هم نمی‌شود. دچار وسواس نمی‌شود چون می‌داند نتیجه به دست خودش نیست. از طرف دیگر به همین دلیل که تلاش را از خود و نتیجه را از دیگری می‌داند، نگران قضاوت دیگران و پاسخگویی به آن‌ها هم نیست. پس با قلبی آرام و به دور از تشویش، به وظیفه عمل می‌کند و از پیش به نتیجه، هرچه که باشد گردن می‌نهد، چراکه اگر مطلوب باشد، خوشحال و شاکر است، بی‌آنکه به خود بگیرد و مغرور شود. اگر هم ناموفق و نامطلوب باشد، از پیش آماده و همچنان شاکر است چراکه می‌داند در این شکست یا درسی بوده یا حکمتی یا درمانی. درسش را می‌گیرد و از نو دست بکار می‌شود.

او می‌داند که ناخدا کسی است که این جهان را با اعتدال و دقتی ورای ادراک خاکی ما آدم‌ها، به نظم اداره می‌کند و در قاموسش جایی برای اتفاق و تصادف، یا هرج و مرج نیست. پس بیایید سکان را به او بسپاریم و فقط در حد وظیفه پارو بزنیم. به قول صائب تبریزی:

از توکل می‌توان آمد سلامت برکنار

کشتی ما را خدا از ناخدا دارد نگاه

منبع: مجله موفقیت

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*