یکشنبه , آبان ۲۸ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / روانشناسی / موفقیت / راز‌های طلایی ثروتمندی
راز‌های طلایی ثروتمندی

راز‌های طلایی ثروتمندی

راز‌های طلایی ثروتمندی

مطلبی که در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از کتابی‌ست که در روزهای آینده روانه‌ی پیشخوان کتاب فروشی‌ها خواهد شد و بهترین کتاب دونالد ترامپ، میلیاردر و مدرس معروف جهان محسوب می‌شود. در این شماره بخش‌هایی از این کتاب خواندنی را برای شما برگزیده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

بخش‌هایی از یک کتاب در دست انتشار از دونالد ترامپ: «چگونه در زندگی برنده شوید»

هر موفقیتی، شروع موفقیت بعدی‌ست

«رالف والدو امرسون» جمله‌ای دارد که می‌گوید آنچه پیش روی ما قرار دارد در مقایسه با آنچه درون ماست بسیار ناچیز است. این جمله از «رالف والدو امرسون» همیشه برای‌ام منبع الهام بوده است. حرف‌اش به من انرژی می‌دهد تا با تمام قوا بروم جلو. چون می‌دانم هنوز چیزهای زیادی برای به دست آوردن وجود دارد. آن چه به دست آورده‌ام یا قصد به دست آوردن‌اش را دارم در مقایسه با آن چیزی که توانایی انجام‌اش را دارم، خیلی ناچیز است. آیا می‌شود با داشتن چنین طرز فکری، مغرور بود؟ غیر ممکن است.

وقتی کسی می‌گوید که «بهتر از این امکان ندارد!» ریز می‌خندم و می‌گویم:«این تازه اول کار است» و این بهترین حس دنیاست. دل‌ام می‌خواهد شما هم این حس را تجربه کنید. چون مثل این است که در تمام موقعیت‌های مناسب، سکوی پیشرفتی آماده باشد و شما بتوانید آن سکوها را ببینید. کوچک نشان دادن موفقیت‌ها بعضی وقت‌ها به شما کمک می‌کند تا اشتیاق انجام کارهای بیش‌تری را داشته باشید. درست مثل این‌که برای به چالش کشیدن خودتان، هر بار که به موفقیتی دست پیدا کردید، بگویید این عالی‌ست، ولی من تازه دارم گرم می‌شوم. آدم‌های موفق، آن‌هایی هستند که انگیزه دارند، ذاتاً  کنجکاو هستند و نیازی ندارند که کسی به آن‌ها بگوید که در قدم بعدی چه کار باید بکنند. تلاش کنید از آن دسته آدم‌ها باشید. کارآفرینان با نیروهای درونی خودشان جلو می‌روند و شیوه‌ی آن‌ها، شیوه‌ی خوبی برای زندگی کردن و کلاً دید خوبی نسبت به زندگی‌ست . درون ما چیست؟

اگر بخواهیم خوش بین باشیم، درون مان پر است از ایده‌ها و نقشه‌های بزرگ برای آینده و حس درونی توانایی رسیدن به آن‌ها.  شاید منظور «امرسون» هم همین خوش بینی بوده‌است. این حس امید، هم برای بقا لازم است، هم برای موفقیت. گاهی همین حس امیدواری‌ست که وقتی همه چیز علیه ماست، ما را جلو می‌برد. نیروهای نامرئی و غیر قابل لمس را در زندگی‌تان دست کم نگیرید. این‌‌که شما نمی‌توانید چیزی را ببینید، دلیل نمی‌شود که وجود ندارد. شما باید اولین کسی باشید که به خودتان فرصت موفقیت را می‌دهید.

پس هر روز به خودتان فرصت دهید. بعضی وقت‌ها آدم‌ها بدترین دشمن خودشان هستند. در این ورطه سقوط نکنید. واقعاً که ورطه نام خوبی‌ست برای آن. تا به حال به بچه‌هایی که می‌خواهند چیز تازه‌ای به دست بیاورند، نگاه کرده‌اید؟ هم هیجان زده هستند، هم مشتاق و هم آماده‌ی مقابله با موانع. شیوه‌ی آن‌ها را باید یاد گرفت یا تقلید کرد. اشتیاقی که در اکتشاف است مطمئن‌ترین راه برای اطمینان خاطر پیدا کردن از این است که دارید راه را برای موفقیت‌های فعلی و آینده‌تان باز می‌کنید. مربی مهدکودک‌ام برای من نامه‌ای نوشته و گفته که بیش‌تر از همه یادش است که من مدام سوال می‌پرسیده‌ام. من جواب نامه‌اش رادادم و گفتم:«بعضی چیزها هیچ وقت عوض نمی‌شوند ومن هنوزهم زیاد می‌پرسم.» ولی خب این عادت به نفع‌ام بوده است و با تأخیر طولانی، از صبری که در کودکی با من داشته است از او تشکر کردم. هر سؤالی که من پرسیده‌ام همیشه شروع سؤال دیگری بوده است.

حالا سؤال من از شما این است: اگر هیچ کاری نداشتید، چه کار می‌کردید؟ بعد از آن‌که آن را انجام دادید، چه کارمی‌کردید؟ و بعد از آن، کار بعدی چه بود؟ من اسم این کاررا گذاشته‌ام«فکر کردن همزمان به چند چیز» که آن را از عبارت «انجام چند کار به طور همزمان» گرفته‌ام. خیلی از آدم‌ها همیشه چند کار در لیست انجام دادن دارند. بعضی وقت‌ها یک کار به کار دیگری می‌انجامد که این‌هم یک جور کشف است. کشف، کشف می‌آورد. درست همان‌طور که موفقیت، موفقیت می‌آورد. سؤالات، در واقع فکرهایی هستند که در جست و جوی چیزی ایجاد شده‌اند. می‌دانید همه در جست وجوی چی هستند؟ دانش.

چون قدرت می‌آورد. کسب دانش، دلیل شما برای خواندن این مقاله است. هیچ کس علامه‌ی دهر به دنیا نیامده‌است. اگر این‌طور بود وضعیت، کمی خسته کننده می‌شد؛ این‌طور فکر نمی‌کنید؟ به نظر من که این طوراست. خوشبختانه در این دوره از تاریخ آن‌قدر همه چیز سریع تغییر می‌کند که دیگر هیچ کس حق ندارد خسته باشد. همراه شدن با دنیای امروز، مانعی‌ست که همه‌ی ما با آن روبه‌رو هستیم. من این مانع را دوست دارم؛ چون هر مانع، در حقیقت موفقیتی‌ست که منتظر رسیدن است.

بیایید قبول کنیم که زندگی پراست از معما ورمزوراز. این در مورد زندگی شما هم مصداق دارد و خب، موضوع کم اهمیتی هم نیست. پس خودتان را برای چیزی به این مهمی، ارزان نفروشید. امروز، فقط شروع کار است.

چگونه پولدار شویم؟

کتابی در سال 2004 نوشته‌ام، با این عنوان:«چگونه می‌توان پولدار شد» یادم می‌آید با ویراستار، سر عنوان کتاب بحث می‌کردیم و لیستی از اسم‌ها تهیه کرده بودیم و همین‌طور، عناوین را بالا پایین می‌کردیم که کدام بهتر است و اصل مطلب را می‌رساند. در نهایت گفتم: هرکس می‌خواهد بداند چه‌طور می‌تواند پولدار شود. چرا اسم کتاب را نگذاریم: چگونه پولدار شویم؟ به نظر خودم که زده بودم به خال.

به عنوان یک خواننده، این یک عنوان سرراست است و برای همین، در نهایت انتخاب شد. پولدار شدن همیشه کار ساده‌ای نیست. همیشه و قبل از هر چیز، روی دوست داشتن کاری که انجام می‌دهید، تأکید کرده‌ام. اگر هدف‌تان این است که فقط پولدار شوید، خودتان را فریب می‌دهید. در ضمن، حین کار، به تدریج، انرژی و‌انگیزه‌تان تحلیل می‌رود و هیچ چیز هم بدتر از این نیست. مداومت و صبر، منبع سوخت و انرژی برای شماست که می‌تواند شما را پیش ببرد و موفق کند. پس اولین قدم برای پولدار شدن این است: کاری پیدا کنید که واقعاً دوست‌اش دارید.

ممکن است هنوز نفهمیده‌اید که عاشق چه کاری هستید. ایرادی ندارد. فقط قطب‌نمای قلب‌تان را جهت‌یابی کنید تا بفهمید چه کاری را دوست دارید و شانس‌تان برای پیدا کردن آن چه‌قدر است. در حین کار، هر چیزی را که می توانید درباره‌ی حرفه و قابلیت‌های کارتان یاد بگیرید. هیچ وقت، کسب دانش، وقت تلف کردن نیست. وقتی جوان‌تر بودم، درباره‌ی تجارت سرگرمی‌ها و برنامه سازی و فیلمسازی هم چیزهایی خوانده‌بودم. با این‌که همان موقع تصمیم‌ام این بود که فقط وارد تجارت املاک شوم، بعدها وارد تجارت سرگرمی هم شدم. خواندن درباره‌ی صنعت سرگرمی، اسم‌اش، وقت تلف کردن نبود؛ آن‌هم با این‌که حدس می‌زدم هیچ وقت، وارد این حوزه نمی‌شوم. حالا من یک شرکت تولید برنامه در لس‌آنجلس دارم به نام «ترامپ پرود اکشنز» و می‌خواهیم فصل بعدی برنامهی «کارآموز» را هم آنجا بسازیم.

گاهی خیلی محتاط بوده‌ام؛ چون ریسک‌اش خیلی بالاست. زمینه چینی و با ثبات کردن آن، کمک می‌کند که بحث ریسک را که برای پولدار شدن همیشه وجود دارد، به حداقل برسانیم. اگر خوب آماده شده باشید و همه چیز را منظم جلو ببرید، خودتان را وارد یک پناهگاه امن کرده‌اید. بهترین راه برای رسیدن به این هدف، این است که تا حد ممکن کارها را مثل آدم‌های کارآمد انجام دهید. آدم‌های کارآمد، کم یاب هستند. چون گفتن کارآمدی به حرف، ساده است و عمل کردن به آن خیلی سخت. ولی این مهارتی‌ست که می‌توانید به مرور زمان به دست آورید.

کارآمدی، استفاده‌ی مؤثر از زمان است. یاد بگیرید که خودتان را همیشه رصد کنید و ببینید که چه‌قدر وقت برای یک کار گذاشته‌اید. زمان بندی، راه محشری برای این است که مغزتان به کار بیفتد و حرکات‌اش به بهترین شیوه تنظیم شود. یادم می‌آید یک وقتی، درباره‌ی راهب‌هایی می‌خواندم که برای هر وظیفه‌ای، وقت خاصی را در نظر می‌گرفتند. بعد، ناقوس به صدا درمی‌آمد و خیلی سریع، سراغ وظیفه‌ی دیگری می‌رفتند.

اگر می‌خواهید برای یک کار بیش از اندازه وقت تلف نکنید، یک راه‌اش این است که تمرکزتان راببرید بالا و یک روش منظم برای استفاده از این تمرکز داشته باشید. یک ویراستار دارم که یک روز که برای کاری به دفترم آمده‌بود، بعد از مدتی، گفت که نیاز به هوای تازه دارد. به ریتم سریعی که از من دیده‌بود، عادت نداشت و فکر می کنم بعد از این ملاقات، درباره‌ی بهره وری زمان هم چیزهای خوبی یاد گرفت. در کل، اگر می‌خواهید پولدار شوید، دو نکته‌ی کلیدی‌اش صبر و کارآمدی‌ست: در کاری که انجام می‌دهید صبر و مداومت داشته باشید و هم زمان سعی کنید به کارآمدی برسید. ترکیب این دو تا برای من که خیلی خوب جواب داده است.

منبع: مجله‌ی خلاقیت

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*