شنبه , آذر ۲۵ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / روانشناسی / موفقیت / از صبر منفعلانه تا صبر فعال
از صبر منفعلانه تا صبر فعال
صبر فعال

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

لوبیای سحرآمیز فقط قصه است

در محله قدیمی‌مان مغازه کوچکی بود که بی‌اغراق، سالی دو سه بار دم و دستگاهش را به کلی عوض می‌کرد و کسب و کار تازه‌ای راه می‌انداخت؛ آرایشگاه مردانه، عرضه کالاهای صوتی و تصویری، طلا فروشی، کتاب و نوشت افزار، روسری و شال، ظروف یکبار مصرف و اوایل با راه‌اندازی هر کسب و کار جدید، توجه اهل محل جلب می‌شد که ببینند چه امکان تازه‌ای در دسترسشان قرار گرفته است. استقبال‌شان هم بد نبود، اما همین که می‌آمدند به این کسب و کار نوخواسته محله‌شان عادت بکنند و یادشان بماند که در صورت نیاز، در همسایگی‌شان کسی هست که آن کالا یا خدمات را در اختیارشان بگذارد، صاحبان محترم مغازه (که گویا چند برادرِ کم صبر بودند)، تصمیم به تغییر شغل می‌گرفتند.

پس از یکی دوسال، طوری شده بود که آن مغازه و کالاهایش و همچنین صاحبانش را جدی نمی‌گرفتیم. اصلاً دیگر انگار نمی‌دیدیمشان. چیزی که امروز بود و فردا نبود، به واقع ارزش فکر کردن و به خاطر سپردن نداشت. چهار خیابان پایین‌تر، دو چهارراه بالاتر،… بالاخره فروشگاه‌هایی پیدا می‌شدند که نیازهایمان را برآورده کنند و فروشندگانشان هم مدام شغل عوض نکنند. به این ترتیب لزومی نمی‌دیدیم برای چیزی که موقتی است، وقت و هزینه صرف کنیم.

در صحبت از صبر، موضوع اصلی که به میان می‌آید، مبحث زمان است. اینکه در هر زمانی چه بکنیم و چه نکنیم و این نکته مهم است که بیشتر ما زمان را گم کرده‌ایم. هنگامی که باید دست بکار شویم، دست نگه می‌داریم و هنگامی که باید دست نگه داریم، دست بکار می‌شویم.

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

حتماً به یاد دارید در دوران دبستان یکی از کارهایی که باید برای درس علوم انجام می‌دادیم، گذاشتن پیازی داخل لیوان آب بود و دیدن مراحل رویش گیاه. یکی از بستگان که فرزندی دبستانی دارد تعریف می‌کرد: «روزی از روزها، پسرم که از مدرسه به خانه برگشت، سلام کرده یا نکرده، به سوی سبد پیاز و سیب زمینی دوید، پیازی برداشت، لیوانی را تا نیمه آب کرد، پیاز را از ریشه درون آب گذاشت و دست آخر هم لیوان و پیاز را (به دستور معلمشان) در کابینتِ زیر ظرفشویی گذاشت. یکی دو ساعت بعد با هیجان به سراغ پیاز رفت، کمی وارسی‌اش کرد، اخم‌هایش درهم شد و درِ کابینت را با ناراحتی بست. این کار را تا شب، قبل از خوابش چند باری تکرار کرد. فردای آن روز، قبل از رفتن به مدرسه، باز همان وارسی و همان اخم کردن تکرار شد. ظهر که از مدرسه برگشت و بلافاصله سراغ پیازش رفت، انگار که دیگر کاسه صبرش لبریز شده بود، گریه کنان فریاد زد: «پس چرا این پیاز گل نمی‌دهد؟» تازه علت اخم و ناراحتی‌اش را فهمیدم. گویا انتظار داشت مانند داستان لوبیای سحرآمیز، همین که پیاز را در لیوانِ آب گذاشت، از درونش جوانه‌ای بیرون بیاید و ساعت به ساعت بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شود».

زمانی که این ماجرا را می‌شنیدم، به تنها چیزی که توجه کردم دنیای ساده کودکان بود و اینکه چقدر داستان‌های خیالی را واقعی می‌پندارند، اما چندی که گذشت گویا تلنگری به ذهنم خورده باشد، دریچه دیگری پیش چشمم گشوده شد: آیا بیشتر ما اگر نگوییم همه‌مان مثل همان پسربچه دبستانی، از زندگی‌مان انتظاری مانندِ داستان لوبیای سحرآمیز نداریم؟ و این در حالی است که طبیعت، چیز دیگری به ما می‌گوید؛ روز ناگهان شب نمی‌شود، بهار ناگهان زمستان نمی‌شود، دانه گیاه ناگهان درختی تناور نمی‌شود، رویانی چندسلولی ناگهان انسانی تنومند نمی‌شود و…؛ در برابر قانون طبیعت، باید صبر پیشه کرد و بی‌تابی و بی‌قراری، فقط گذشت زمان را برایمان سخت‌تر می‌کند.

اما اگر می‌گوییم «صبر کن» یا «بگذار زمان بگذرد»، آیا به معنای این است که «دست روی دست بگذار و کاری نکن»؟ مسلماً خیر. مادری که دوران بارداری را تجربه می‌کند، باید صبر پیشه کند تا فرزندش رفته رفته رشد و تکامل بیابد و در زمان مناسب، آماده پاگذاشتن به این دنیا شود. ولی مادر در این دوران بیکار نمی‌نشیند و فقط منتظر گذشتن زمان نمی‌شود: برای گذراندن دوران بارداریِ سالم تلاش می‌کند، به بهداشت و تغذیه‌اش می‌پردازد، لباس و وسایل نوزاد را تهیه می‌کند، کتاب و مقاله و مجله می‌خواند و بسیاری فعالیت‌های مفید و مؤثر دیگر. هدفش هم این است که دوران بارداری و پس از آن، یعنی نگهداری از نوزاد را به بهترین نحو سپری کند. پس از آن «نه ماه انتظار»، به معنای دست روی دست گذاشتن و چشم به ساعت دوختن نیست.

از آنجا که قصدمان بررسی راهکارهایی برای دستیابی به موفقیت است و باز از آنجا که عموماً ملاک موفقیت افراد را پیشرفت در زمینه‌های مالی و کسب و کار می‌دانند، مثالی از کسب و کار می‌آوریم تا ببینیم صبر کردن چه تأثیری بر موفقیت دارد و به موازاتِ صبر کردن، باید چه کار دیگری کنیم تا به سوی موفقیت گام برداریم:

فرض کنید فروشنده‌ای به تازگی فروشگاهی (مثلاً لوازم خانگی) باز کرده است. طبیعی است که باید دست کم با ۱۰ یا شاید هم ۲۰ مشتری صحبت کند، کالاهایش را عرضه کند، از محاسن آن‌ها بگوید و در ارائه‌ی اجناس خلاقیت داشته باشد تا شاید بالاخره یک نفر از آن چندین مشتری، تصمیم به خرید کردن بگیرد. حالا تصور کنید این فروشنده، بعد از اینکه فرضاً سومین مشتری، خرید نکرده فروشگاه را ترک کرد، دلسرد شود، به خودش کلی بد و بیراه بگوید که اصلاً چرا این کسب و کار را راه انداخته است، از بدی اوضاع و زمانه بنالد و کارهایی از این دست. آیا این رفتار، به نظر منطقی می‌آید؟ شاید حتی ۱۰ روز و دو هفته هم بگذرد و یک قلم جنس نفروخته باشد. آیا به معنای این است که آخر ماه نشده، باید درِ این فروشگاه را ببندد و به دنبال راه انداختنِ کسب و کاری دیگر باشد؟ یا اگر نه محل کارش را، ولی نوع کارش را تغییر بدهد؟ البته اگر شخص، با گذشتن یکی دوماه و نداشتن حتی یک مشتری، از خود بپرسد «کجای کارم ایراد دارد که هنوز جنسی نفروخته‌ام؟» بسیار هم منطقی است (و چه بسا باید هرچه زودتر این سؤال را از خود بکند) اما زدن زیرِ همه چیز و دست کشیدن از ادامه تلاش در آن راستا و از یک شاخه به شاخه دیگر پریدن، اصلاً منطقی نیست.

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

اینجاست که اگر آن شخص، مانند گروه دست اندرکاران پروژه MX981 به فکر افزودن بر آگاهی و یافتن زمینه‌های مختلف خطا و شکست باشد، از این «گذشت زمان» بهترین بهره را خواهد برد؛ شاید ایراد در چیدمان فروشگاه باشد، شاید نحوه برخوردش با مشتری نیاز به اصلاح داشته باشد، شاید قیمت‌هایش را مناسب در نظر نگرفته است و… به این ترتیب، برخوردش با موضوع، پویا و بالنده می‌شود. دیگر افسرده و پریشان حال، دست روی دست نمی‌گذارد که چرا فروش نداشته‌ام، بلکه در عین صبوری کردن و نداشتن توقع دریافت نتیجه‌ای «کوتاه مدت» و چشمگیر، دست به کار می‌شود و می‌رود به دنبال آموختن مهارت‌های کسب و کار، بازاریابی، روانشناسی مشتری، و ده‌ها چیز دیگر و افزودن بر میزان موفقیتش در «بلند مدت». چنین کسی به هیچ وجه با شرایط پیشِ رویش برخوردی منفعل ندارد که «هرچه باداباد»، بلکه فعالانه در پی یافتن نقاط ضعف کارش است و در پی یافتن راه کارهایی برای بهبود وضعیت کنونی.

یک داستان واقعی

شخصی با مدارک کارشناسی، فارغ التحصیل شد و چون دیده و شنیده بود که شمار زیادی از دوستان و همکلاسی‌هایش به دنبال گرفتن مدرک کارشناسی ارشد هستند، او هم تصمیم گرفتن کارشناسی ارشد بخواند. کتاب‌ها و جزوه‌های ضروری را گردآوری کرد و با جدیت مشغول به درس خواندن شد. روزها و شب‌های زیادی گذشت، موعد آزمون‌های گوناگون پیوسته و ناپیوسته و حضوری و غیر حضوری به سر آمد اما او همچنان درس می‌خواند. الغرض، یکی از نزدیکانش بالاخره دل دریا زد و از او پرسید: «اصلاً تو در آزمون کارشناسی ارشد امسال شرکت کرده‌ای؟» و او پاسخ داد: «مگر کارشناسی ارشد هم آزمون دارد؟». ملاحظه می‌فرمایید؟ آن همه جد و جهد و تلاش بی‌وقفه، آن هم صبر و در کنارش استقامت، به شکست انجامید (البته برای همان سال، زیرا آن شخص، با صبوری، همچنان به درس خواندن ادامه داد، در آزمون سال بعدش شرکت کرد، در رشته دلخواهش هم قبول شد). اما چرا استقامت و جدیت برای بهره مند شدن از فایده‌های صبر، کافی نیست؟ چون صبر، فقط منتظر شدن نیست، فقط استقامت کردن هم نیست، فقط جدیت هم نیست، بلکه انتظار و استقامت و جدیت است، همراه با آگاهی؛ باید بدانیم درباره چه چیزی صبر می‌کنیم؟ به چه اندازه تلاش نیاز داریم؟ برای دستیابی به هدف، چه راه‌هایی پیشِ رو داریم؟ و اصلاً چه مدت باید صبر کنیم؟

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

در اینجا می‌توان ایرادی مطرح کرد که «مگر صبر و آگاهی با هم ارتباطی دارند؟» به عبارت دیگر ممکن است این طور تصور شود که شاید صبور نبودن برخی افراد (یا به قولی عجول بودنشان) به علت تربیت خانوادگی، یا از روی عادتشان است، نه عدم آگاهی‌شان. شاید هم تصور شود که برعکس، گاهی داشتن آگاهی زیاد است که می‌تواند موجب بی صبری شود. در اینجا باید گفت علت بی صبری هرچه باشد (تربیت، عادت یا گسترده بودن علم و آگاهی و معلومات) باز هم برمی‌گردد به «نداشتن آگاهی».

اما مقصود ما از «نداشتن آگاهی» چیست؟ این است که ندانیم یا باور نداشته باشیم که همه زیر و بم این جهان بر پایه علت و معلول است و برای پدید آمدن هرچیز، یا به دست آوردن هرچیز، باید علت یا علت‌های خاص آن فراهم شود یا به بیان ساده‌تر زمینه‌های پیدایش آن، یا دستیابی به آن، چیده شود. مثالی بسیار ساده: برای به جوش آمدن آب باید دما ۱۰۰ درجه سانتی گراد باشد و فشار هم یک اتمسفر. اکنون تصور کنید کسی ظرف آبی را روی اجاق گاز بگذارد و شعله را هم روشن کند اما به هر علتی (از جنس ظرف و تغییر فشار هوا بگیریم تا علت‌های دیگر) آب به جوش نیاید و این شخص هم بی‌تاب شود و کلافه و عصبی که «چرا آب به جوش نمی‌آید؟» شما به چنین شخصی چه پاسخی می‌دهید؟ بله، پاسخ این است که باید علت و اسبابش را فراهم کرد تا به نتیجه مطلوب دست یافت.

از صبر منفعلانه تا صبر فعال

به دو ماجرای «مغازه محله» و «داوطلب کارشناسی ارشد» که برگردیم، می‌بینیم انتظار کشیدن، استقامت و حتی جدیت، جای بحث نداشت، بلکه مشکل از آگاهی بود؛ آن دانشجوی کوشا از مقدمات و زمینه‌های لازم برای دستیابی به هدفش آگاهی کامل نداشت. صرفِ «صبر کردن»، بدون فعالیت کردن یا بدون آگاهی داشتن از مسیر و هدف، دیگر «صبور بودن» نیست، بلکه منفعل بودن است، یا مهمل بودن یا…

جمله معروفی از آبراهام لینکلن هست که می‌گوید: «اگر هشت ساعت برای خرد کردن یک درخت وقت داشته باشم، شش ساعت آن را صرف تیز کردن تبرم می‌کنم». و این یعنی فراهم کردن زمینه‌های لازم که البته نیاز به صبوری کردن دارد؛ رسیدن به موفقیت، ناگهانی و به یکباره نیست. هر فرد موفقی را که می‌بینیم، برای چشیدن طعم موفقیت، چه بسیار سختی که (که شاید به مذاق تلخ بیایند) را پشت سر گذاشته است. بالا رفتن از پلکان موفقیت، پله به پله است و صبر، یعنی پذیرفتن این روندِ پله‌ای و تدریجی.

برای دو هفته آینده خوب است یکی از هدف‌هایمان را در نظر بگیریم و ببینیم برای دستیابی به آن، باید چه زمینه‌هایی را فراهم کنیم. به خاطر داشته باشیم که فراهم کردن هریک از این زمینه‌ها (یا علت‌ها)، شاید خود، نیازمند فراهم آوردن چندین زمینه دیگر باشد. پیشنهاد می‌شود در این کار، تنها به مرورِ ذهنیِ موضوع بسنده نکنیم و افکارمان را روی کاغذ بیاوریم. نوشتن، هم موجب افزایش تمرکز و توجه ما بر موضوع (که در اینجا صبر کردن است) می‌شود، هم می‌توانیم روند فکر کردن و نتیجه‌گیری‌مان را دنبال کنیم و هم پس از گذشت زمانی چند، می‌توانیم با مرور دوباره یادداشت‌هایمان، از میزان پیشرفت‌مان در مسیر دستیابی به هدف آگاه شویم و همچنین از میزان افزوده شدن بر صبر و بردباری‌مان.

موفق باشید

منبع: مجله موفقیت

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*