سه شنبه , آبان ۲ ۱۳۹۶
سرخط خبرها
خانه / روانشناسی / گوناگون / احساسات و هیجان های درونی خود را جدی بگیریم
احساسات و هیجان های درونی خود را جدی بگیریم
احساسات و هیجان های درونی

احساسات و هیجان های درونی خود را جدی بگیریم

به احساسات درونت اعتبار ببخش!

احساس ها و هیجان ها بخش جدایی‌ناپذیر زندگی شبانه‌روزی ما هستند. وقتی احساساتی می‌شویم، تمام اجزای بیرونی و درونی بدنمان برانگیخته می‌شوند، آهنگ تنفسمان به هم می‌ریزد و سرعت تپش قلبمان تغییر می‌کند؛ در حقیقت ما بدون احساساتمان یک انسان ماشینی بی‌روح و سرد و خشکیم؛ در واقع این، احساس و هیجان است که بین ما و آدم ماشینی‌ها تفاوت ایجاد می‌کند. معروف است که می‌گویند صدها سال دیگر آدم ماشینی‌هایی ساخته می‌شوند که دقیقاً شبیه ما آدم ها هستند و تنها تفاوت آن‌ها با انسان‌های معمولی، بی‌احساس بودنشان است. آن‌ها از تاریکی نمی‌ترسند، عاشق نمی‌شوند و در زمان برخورد با صحنه‌های بی عدالتی، حالت خشم و عصبانیت در آن‌ها ظاهر نمی‌شود. به زبان ساده‌تر تنها تفاوت آدم‌های مصنوعی با آدم‌های واقعی، همین احساسات و هیجان های درونی آن‌هاست؛ یعنی«هرچه یک موجود بتواند احساسات و هیجانات بیشتری را درک کند، موجودی انسان‌تر و طبیعی‌تر خواهد بود» و این جمله، شاه کلید راه است.

در واقع تا وقتی یاد نیگیریم که احساسات جاری در وجودمان باید جدی گرفته شود و از همه مهم‌تر دوست داشته شوند، همیشه چیزی کم خواهیم داشت و نمی‌توانیم با تمام وجود بر روی اهداف زندگی خود تمرکز کنیم. ما انسان‌های عصر اطلاعات هستیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، پردازش اطلاعات بخش مهم زندگی ماست. اما نکته ایجاست که برای ما، خبر سقوط یک درخت در وسط اتوبان بسیار مهم است؛ در حالیکه غمگین بودن، ترسیدن یا اضطراب و دلواپسی انسانی که در گوشه خیابان نشسته است، برایمان اهمیتی ندارد. در واقع به نظر می‌رسد در عصر اطلاعات، ما بیشتر به قوه شناخت خود، به عنوان یک منبع اطلاعاتی، توجه داریم و برای هیجان و احساس، ارزش و اعتباری قائل نیستیم؛ چراکه احساسات و هیجانات را گذرا و بی‌اهمیت می‌دانیم و تصور می‌کنیم که آن‌ها نیازی به توجه ندارند و نباید جدیشان گرفت.

ما نه تنها برای هیجان‌ها و احساس‌های درونی وجود دیگران ارزشی قائل نیستیم، بلکه به هیجان‌های جاری و فعال خودمان هم توجهی نمی‌کنیم و آن‌ها را نادیده می‌گیریم و در مواقعی که هیجان زده می‌شویم، سعی می‌کنیم خودمات را به کارهای البته از دید خودمان مهم‌تر، مشغول کنیم. برای ما فقط چیزهایی مهم‌اند که حاوی اطلاعات، پیام و خبر باشند و به اشتباه تصور می‌کنیم که هیجان ها ارزش اطلاعاتی ندارند؛ در حالیکه چنین نیست.هیجان ها، دریایی از پیام‌های مهم و حیاتی برای ما هستند که اگر توان و مهارت پردازش این پیام‌های هیجانی را در خود ایجاد کنیم، می‌توانیم به نیرویی شگرف در زندگی دست یابیم؛ نیرویی که با آن می‌توانیم بیماری‌های جسمی، روانی و ذهنی خود را درمان کرده و استعدادهای نهفته و ناشناخته قدرتمندی را در وجود خود کشف و شکوفا کنیم. هرچه توان پردازش هیجان در یک انسان بالاتر باشد، توانایی او برای ارتباط و تعامل مؤثر با همنوعان و انسان‌های دیگر و حتی طبیعت و موجودات آن بالاتر می‌رود و در نهایت او در کار، شغل و فعالیت‌های اجتماعی خود بسیار موفق‌تر و کارآمدتر ظاهر خواهد شد.

هیجان ها حاوی دنیایی از اطلاعات ریز و درشت از دنیای بیرون و درون وجود ما هستند. وقتی هیجان ترس بر ما غالب می‌شود، این هیجان همزمان در کل تار و پود یا فیزیولوژی بدن ما به صورت برانگیختگی‌های متفاوت ظهور کرده، نظام هورمونی ما تغییر می‌کند و کارکرد طبیعی تک تک اعضای حیاتی درون بدن ما متناسب با هیجان ظاهر شده که در اینجا ترس است، متحول می‌شود؛ حتی بخش پردازش اطلاعات وجود ما هم در این زمینه فعال می‌شود. چهره ظاهری ما از حالت عضلات صورت و گردن گرفته تا رنگ پوست و نحوه ایستادن و خلاصه تمام رفتارهای ما نیز متناسب با هیجان مسلط بر وجود ما تغییر می‌کند. وقتی به خاطر ورود یک هیجان به وجود ما، تمام اجزای شناختی، رفتاری و جسمی ما از حالت طبیعی خارج می‌شوند، این اجزا، درحالیکه گوش به فرمان هیجان هستند، تغییراتی همسو و متناسب با آن را، البته به صورت ناخودآگاه و خودمختار، تجربه می‌کنند. این همه تغییر و تحول به خوبی نشان می‌دهد هیجان ها و احساساتی نظیر ترس هستند که پیام‌ها و اطلاعاتی حیاتی را برای بقا و سلامتی ما با خود حمل می‌کنند. راه نیز دقیقاً به همین نکته کلیدی اشاره می‌کند و می‌گوید: «هیجان ها و احساسات جاری در وجود خودت را جدی بگیر و به آن‌ها توجه کن! اگر دلشوره داری، بگذار این دلشوره‌ها مقابل چشمان تو خود را نمایان کنند؛ پس سرکوب‌شان نکن و با بی‌توجهی آن‌ها را نادیده نگیر و بگذار این دلشورگی و نگرانی و اضطراب بالا بیاید و خود را نشان دهد؛ البته این بدان معنا نیست که تو هم با هیجان همراه شوی و آن را باور کنی؛ بلکه به این معناست که اجازه بدهی هیجان حرفش را بزند و پیامش را به تو برساند. برای این کار باید بدون پیش داوری و قضاوت و بدون تأیید یا رد آن، آن را ببینی و تمام تغییراتی را که محرک هیجان‌زا در رفتار و جسم و ذهن تو ایجاد می‌کند، دلسوزانه زیر نظر بگیری. تو باید دلشوره‌های خودت را دوست داشته باشی و ترس‌های خود را عزیز بشماری و مانند عشق، اضطراب‌های خود را مشفقانه بپذیری.»

احساسات درون

احساسات و هیجان های درونی

احساسات و هیجان های درونی

وقتی به سمت کار خلافی کشیده می‌شوی و همزمان با آن، چیزی در اعماق دلت به هم می‌ریزد و آشفته می‌شود این آشفتگی را جدی بگیر و بگذار دل آشوبی درون دلت حرفش را بزند؛ آن وقت خواهی دید چیزی قدرتمند در وجود تو سعی می‌کند با این دلشورگی به تو پیغامی را منتقل کند. پیغامی شاید به این مضمون که فوراً متوقف شو و مسیرت را تغییر بده و یا اینکه احتیاط کن و مواظب باش؛ چون ممکن است روش‌های مقابله با تهاجم‌های احتمالی در این مسیر را بلد نباشی! و هویت جسمی، روانی یا ذهنی ات به خطر بیفتد!

این پیام‌های هیجانی غالباً به صورت ناخودآگاه و معمولاً کوتاه و سریع ظاهر می‌شوند و هدف نهایی همه آن‌ها محافظت حداکثر از وجود ما و افزایش احتمال بقا و زنده ماندن ماست.

برای فهمیدن مفهوم پنهان در هر یک از این هیجان ها باید نخست آن‌ها را به عنوان یک پدیده قابل اعتنا و ارزشمند وجودی بپذیریم و سپس بدون پیش داوری درباره آن‌ها و بدون محکوم کردن یا پشتیبانی از آن‌ها، اجازه دهیم تا به همان صورتی که هستند، ظاهر شوند و پیام خود را برای ما آشکار کنند. این حالت و نگاه فراهیجانی، هنر و مهارتی بسیار مهم برای درک پیام‌های پنهان در هیجان‌ها و احساسات درونی است که می‌تواند در مراحل بعد، امکان مدیریت، کنترل و از همه مهم‌تر هدایت هیجان ها را برای ما فراهم کند؛ برای مثال در زمان انجام یک کار خطرناک و پر ریسک، داشتن هیجان و ترس یک اتفاق طبیعی است. اگر به این سطح از شعر، آگاهی و شجاعت برسیم که این ترس را ببینیم، درک کنیم و آن را بشناسیم و از همه مهم‌تر آن را بپذیریم، بدیهی است که می‌توانیم خود را آرام کرده و نیروی عظیم پنهان در پشت سر هیجان ترس را به نیرویی قدرتمند برای پیشروی و حمله تبدیل کنیم. دانش آموز یا دانشجویی که به خاطر امتحان مضطرب است باید به جای سرکوب و بی‌اعتنایی به این اضطراب، آن را جدی تلقی کند و اجازه دهد تا اضطراب وجودش را فرا گیرد؛ فقط باید خودش را با هیجان و احساس یکی نگیرد و بگذارد این موج پرخروش دریای وجودش فوران کند و خود را نشان دهد و سپس دلیل بروز آن را ریشه یابی کرده و پیام احتمالی پنهان در آن را استخراج کند. باید توجه داشت تمام هیجان های وجود ما، چه ناخوشایند باشند مثل ترس و چه خوشایند باشند مثل شادی، نه تنها با سرکوب و زندانی شدن و یا نادیده گرفتن از بین نمی‌روند، بلکه بیشتر قدرت می‌گیرند. انرژی هیجان باید اجازه رهایی و فوران پیدا کند و این اتفاق باید در حضور حالتی از خودآگاهی ذهنی و نیز بی‌طرفانه رخ دهد. به این حالت آگاهی متعال، «فراآگاهی» یا «ذهن آگاهی» نیز می‌گویند. در حالت ذهن آگاهی فرد ضمن اینکه از تمام فرآیندهای شناختی و هیجانی و رفتاری خود آگاه است، خودش را با آن‌ها یکی نمی‌بیند و در واقع با فاصله اما قدم به قدم با آن ها گام برمی‌دارد و بی‌طرفانه تمام افت و خیزهای آن‌ها را تماشا می‌کند. هیجان ها وقتی به این شکل فرصت نمایش و عرض اندام پیدا کنند، با سرعتی شگفت آور تخلیه و محو می‌شوند و با محو شدنشان، سکوتی بی‌نظیر در دل و ذهن شخص به وجود می‌آید. این همان سکوت فوق‌العاده و آرام بخشی است که همه انسان‌ها، به خصوص دانشجویان و دانش آموزان، برای تمرکز بر موضوعات درسی و شغلی به آن شدیداً نیاز دارند.

احساسات و هیجان های درونی

احساسات و هیجان های درونی

یکی از دوستان من که در رشته کاری خود فرد موفقی هم هست، این ویژگی بی‌نظیر را در خود تا سطحی عالی پرورش داده است. او استاد ذهن آرامی، کنترل رفتار و واکنش است و در تعامل و ارتباط مؤثر با همه انسان ها بی نظیر عمل می‌کند. او به راحتی با هر طیف از انسان‌های جامعه می‌تواند ارتباطی سالم و محترمانه برقرار کند و به جرأت می‌توانم بگویم که حتی اگر دشمن یا دشمنانی هم داشته باشد، آن‌ها او را از صمیم قلب دوست دارند و از او حمایت می‌کنند! ویژگی بی‌نظیر او آشکارسازی راحت هیجان های جاری در وجودش است که به راحتی می‌توان هیجان های لحظه‌ای حاکم بر وجود او را در لحن صدا و رنگ رخسار و نیز رفتارش دید. به قول قدیمی ها چیزی برای پنهان کردن ندارد و درون و بیرونش یکی است. راه می‌گوید به احساسات درون خودت اعتبار ببخش و آن‌ها را سرکوب نکن و نسبت به آن‌ها بی‌توجه نباش و بگذار همانطور که هستند، خود را نشان دهند و هرچه در چنته دارند، به نمایش بگذارند. راه می‌گوید: «من و شما با احساسات و هیجاناتمان یکی نیستیم. آن‌ها فقط عامل انتقال پیام هستند و ذهن، فکر و قوه شناخت ما هم ابزاری بیش نیست و نباید با خودِ واقعی و هویت اصلی ما یکی پنداشته شود. ما حتی با رفتارهای خود فیزیکی نیستیم و نباید رفتارهایی که تاکنون از ما سرزده است، هویت واقعی ما را توصیف کنند. ما چیزی ورای همه اینها هستیم.»

احساسات و هیجان های درونی

احساسات و هیجان های درونی

تنها وقتی به احساسات و هیجانات خود توجه کنیم، می‌توانیم هیجان های جاری در وجود دیگران را هم بشناسیم و برای آن‌ها ارزش قائل شویم. فراموش نکنید دیگران علم غیب ندارند که بدانند در درون ما چه هیجان هایی فعال و جاری است. اگر از رفتار دیگران ناراحتیم، باید یک مسئله را به شیوه‌ای مؤدبانه به آن‌ها انتقال دهیم. باید به شکلی مناسب به کسانی که با ما سروکار دارند، بفهمانیم که رفتارها و واکنش‌های آن‌ها، باعث بروز چه احساسات خوشایند و ناخوشایندی در وجود ما می‌شود. مذموم دانستن و گذاشتن برچسبی زشت بر روی احساسات ناخوشایندمان نه تنها باعث نابودی آن‌ها نمی‌شود، بلکه برعکس آن‌ها را در وجود ما تبدیل به هیولاهایی می‌کند که هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شده و باعث شوند رفتارهای نامطلوبی از ما سر زند. اما برعکس اگر به این هیجان ها اهمیت دهیم و دلسوزانه به آن‌ها اجازه دهیم راحت و آسوده مطرح شوند و خود را نشان دهند، در کمترین زمان ممکن انرژی محبوس در آن‌ها فرصت آزاد شدن پیدا می‌کند و پیام پنهان در لایه‌های این هیجان ها آشکار می‌شود و در نتیجه حالت ناخوشایند ناشی از آن از وجود ما بیرون می‌رود و سکوت و سکونی بی‌نظیر جایگزین آن‌ها می‌شود؛ پس باید به احساسات درونمان اعتبار ببخشیم؛ زیرا این کار، تنها راه رهایی از عقده‌های احساسی و اختلالات هیجانی است.

منبع: مجله موفقیت

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*